I am the Master of my Fate

(یک)

از میان شبی که مرا پوشانده

– شبی سیاه، چون گودالی بین دو قطب –

از خدایان برای روح شکست‌ناپذیرم شکرگزارم

در چنگال بی‌رحم زندگی

پلک نزدم یا بلند نَگِریستم

سربلندم گرچه سرم از ضربات چکش بخت ناساز خونین است
گرچه برفراز این جایگاهِ خشم و اشک، جز سایه‌های وحشت نیست           

تهدید سالیان دراز مرا بی‌باک یافته و خواهد یافت
تنگی دروازه‌های تقدیر و تنبیه‌های تومار سرنوشت بی‌اهمیتند.

من ارباب سرنوشت خویشم و ناخدای روح خود

(دو)

این ترجمه بد من بود از شعر «شکست‌ناپذیر» آقای ویلیام ارنست هنلی. به این امید بودم که ترجمه خوبی پیدا شود و ذکر منبع کنم و خلاص، ولی پیدا نشد. یک روزی دوست دیگری دنبال ترجمه خواهد گشت و‌ ترجمه من را می‌بیند و‌ تصمیم می‌گیرد که حالا که ترجمه خوبی پیدا نشد، خودش ترجمه کند و آن روز یک شاهکاری درخواهد آمد مثل ترجمه آقای شاملو از «قصیده کبوتران تاریک» آقای لورکا. آخرش یک چیزی خواهد بود مثل «بر شاخساران درخت غار، دو کبوتر عریان دیدم. یکی دیگری بود، و هر دو هیچ نبودند.»

(سه) 

فیلم Invictus که درآمد در ایالت وزین آیووا زندگی می‌کردم. در میان ذرتها. افتاده بودم در یک دور باطلی که چرا؟ این همه سال درس خواندم و این همه سال زحمت کشیدم و هیچ‌جا کج نرفتم و حالا افتاده‌ام‌ بین یک سری ذرت. روزی بود که با عده کثیری از اهالی آیووا پای تلفن بودیم و همه بدون استثنا گفتند که شغل اولشان توی دبیرستان «detassel» کردن ذرت بوده و من معنی لغت را هم نمی‌دانستم. مانده بودم که ما هزاران کیلومتر سفر کرده‌ایم و آمده‌ایم کجا؟ بعد فکرها می‌زد به سر که اگر فلان موقع این تصمیم را گرفته بودی حالا جای بهتری بودی و از این صحبتها. بعد می‌شد تقصیر روزگار. بعد انتظار که یک نفر بیاید، یک ناجی، و یک جمله بگوید که حالا برای ما کار کن و ما از آیووا مثل یک کبوتر سبکبالی برویم بیرون. آن یک جمله هم هیچ‌وقت گفته نشد. 

(چهار)

یک سری مصائبی هستند توی زندگی که مال خود شخص هستند. به کسی که عزیزش فوت کرده نمی‌شود گفت که ببین فلانی عزیزش فوت کرده چه سرحال است، تو هم یاد بگیر. باید گذاشت که طرف غمش را بخورد و اشکش را بریزد و خودش تصمیم بگیرد که این جای زخم توی روحش چقدر عمیق باشد و هر چند وقت یک بار دستی رویش بکشد. یک سری مصائب دیگر هستند ولی که قابل تعمیمند. به کسی که فکر می‌کند توی آیووا گیر افتاده می‌شود گفت که آقای ماندلا را ببین که بیست و هفت سال زندان بوده و‌‌ به جای اینکه نقش قربانی به خودش بگیرد و بگوید که درس خواندم و رئیس پسر قبیله بودم و‌ وکیل بودم و حالا چرا؟ مدام گفته «من ارباب سرنوشت خویشم‌ و ناخدای روح خود.» توی فیلم می‌گفتند که مدام با خودش تکرار‌ می‌کرده، ولی در واقعیت گویا به سایر زندانیها هم یاد می‌داده. آقای ماندلا می‌فهمیده که مسمومترین ذهنیت جهان، ذهنیت قربانی است. از همه ما هم بیشتر حق داشته ادعای قربانی بودن کند. یعنی سیاهپوست زاده شدن در آفریقای جنوبیِ زمان آپارتاید مصداق مسلم قربانی بودن است. منتها آقای ماندلا می‌دانسته که با محکوم کردن در و دیوار‌ و روزگار، نه زندگی خودش و نه هیچ قربانی دیگری تغییر نخواهد‌ کرد.

(پنج) 

این نوشته قرار نبود هیچ رنگی از شخصی بودن داشته باشد. قرار بر این بود که بنویسم که آقای ماندلا را ببینیم و از او که قربانی‌تر‌ نبودیم، از او یاد بگیریم و این ذهنیت مسموم را بکشیم. بعد دیروز، همین‌طوری گذری فکر کردم که چه سال خوب و پربرکتی بود آن سال آیووا. ایکاش چهار سال مانده بودیم و یادم افتاد که آن سال همان سالی بود که نصفش به این گذشت که ای داد از در و دیوار، به‌جای اینکه به این بگذرد که برای آینده بهتر چه کنم.

(شش)

از بهترین چیزهایی که کسی تا به حال به من یاد داده، این کلک نوشتن سه راه پیش روست. گفته بود که هر وقت فکر‌ کردی که هیچ راهی در پیش نیست، کاغذ و قلم بردار و یک مقدار زیادی وقت بگذار و سه راه قابل دسترس پیش رو را بنویس. بعد تمام جزییات رسیدن به هر کدام را بنویس، تا حد می‌پیچم در خیابان فلان و کوچه فلان و زنگ در را می‌زنم. اول اینکه نشانت می‌دهد توی آن بیراهی هم راههای پیش رو کم نیستند. دوم اینکه توی آن ذهنی که در بن چاهی همی بوده نگون، این نوشتن جزییات خودش یک نوع ذنِ غریبی است. و سوم اینکه فکر آدم را به کار‌ می‌اندازد و آدمیزاد را از خمودگی نجات می‌دهد. روح آدمیزاد شاید به آن انعطافی که آقای ویلیام ارنست هنلی تصویر کرده نباشد، ولی آن قدر هم که گاهی تصور ماست شکستنی نیست‌. عکس لبخند جاودان آقای ماندلا را آن بالا بکشیم و بنویسیم راه شماره‌ یک.

پ.ن. شعر آقای William Ernest Henley اینجاست (https://www.poetryfoundation.org/poems-and-poets/poems/detail/51642). به امید ترجمه‌های بهتر.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s